وقت آن شد...
وقت آن شد كه كار دريابيم
در شتاب است عمر ، بشتابيم
ديدهْ حرص و آز بردوزيم
پنجۀ زهد و زرق برتابيم
ما گدايان كوي ميكده ايم
نه مقيمان كنج محرابيم
نه ز جور زمانه درخشميم
نه زجفاي سپهر درتابيم
نه اسيران نام و ناموسيم
نه گرفتار ملك و اسبابيم
بنده يكروان و يك رنگيم
دشمن شيخكان قلابيم
گرد كوي مغان همي گرديم
مترصّد كه فرصتي يابيم
با مغان باده مغانه خوريم
تا به كي غصه زمانه خوريم
عبید ذاکانی