
+ نوشته شده در ساعت توسط دوست
| هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من | هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من | |
| خاک را وخاکیان رااین همه جوشش زچیست | ریخت بروی زمین یک جرعه ازخمارمن | |
| هر که را افسرده دیدی عاشق کار خود است | منگر اندر کار خویش و بنگر اندر کارمن | |
| در بهاران گشت ظاهر جمله اسرار زمین | چون بهار من بیاید بر دمد اسرار من | |
| چون به گلزار زمین خار زمین پوشیده شد | خارخار من نماند چون دمد گلزار من | |
| هر کی بیمار خزان شد شربتی خورد از بهار | چون بهار من بخندد برجهد بیمار من | |
| چیست این باد خزانی آن دم انکار تو |
چیست آن باد بهاری آن دم اقرار من |
حضرت مولانا
ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم
نام بلی چون بریم چون همه مست آمدیم
پیش ز ما جان ما خورد شراب الست
ما همه زان یک شراب مست الست آمدیم
خاک بد آدم که دوست جرعه بدان خاک ریخت
ما همه زان جرعهی دوست به دست آمدیم
ساقی جام الست چون و سقیهم بگفت
ما ز پی نیستی عاشق هست آمدیم
دوست چهل بامداد در گل ما داشت دست
تا چو گل از دست دوست دست به دست آمدیم
شست درافکند یار بر سر دریای عشق
تا ز پی چل صباح جمله به شست آمدیم
خیز و دلا مست شو از می قدسی از آنک
ما نه بدین تیره جای بهر نشست آمدیم
دوست چو جبار بود هیچ شکستی نداشت
گفت شکست آورید ما به شکست آمدیم
گوهر عطار یافت قدر و بلندی ز عشق
گرچه ز تأثیر جسم جوهر پست آمدیم
| بیایید بیایید که گلزار دمیدهست | بیایید بیایید که دلدار رسیدهست | |
| بیارید به یک بار همه جان و جهان را | به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیدهست | |
| بر آن زشت بخندید که او ناز نماید | بر آن یار بگریید که از یار بریدهست | |
| همه شهر بشورید چو آوازه در افتاد | که دیوانه دگربار ز زنجیر رهیدهست | |
| چه روزست وچه روزست چنین روز قیامت | مگر نامه اعمال ز آفاق پریدهست | |
| بکوبید دهلها و دگر هیچ مگویید | چه جای دل و عقلست که جان نیز رمیدهست |