| هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من | هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من | |
| خاک را وخاکیان رااین همه جوشش زچیست | ریخت بروی زمین یک جرعه ازخمارمن | |
| هر که را افسرده دیدی عاشق کار خود است | منگر اندر کار خویش و بنگر اندر کارمن | |
| در بهاران گشت ظاهر جمله اسرار زمین | چون بهار من بیاید بر دمد اسرار من | |
| چون به گلزار زمین خار زمین پوشیده شد | خارخار من نماند چون دمد گلزار من | |
| هر کی بیمار خزان شد شربتی خورد از بهار | چون بهار من بخندد برجهد بیمار من | |
| چیست این باد خزانی آن دم انکار تو |
چیست آن باد بهاری آن دم اقرار من |
حضرت مولانا
+ نوشته شده در ساعت توسط دوست