ای عاشقان! ای عاشقان!
|
ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان |
در گوش جانم می رسد طبل رحیل از آسمان | |
| نک ساربان برخاسته قطارها آراسته | از ما حلالی خواسته چه خفتهاید ای کاروان | |
| این بانگها از پیش و پس بانگ رحیل است و جرس | هر لحظهای نفس و نفس سر می کشد در لامکان | |
| زین شمعهای سرنگون زین پردههای نیلگون | خلقی عجب آید برون تا غیبها گردد عیان | |
| زین چرخ دولابی تو را آمد گران خوابی تو را | فریاد از این عمر سبک زنهار از این خواب گران | |
| ای دل سوی دلدار شو ای یار سوی یار شو | ای پاسبان بیدار شو خفته نشاید پاسبان | |
| هر سوی شمع و مشعله هر سوی بانگ و مشغله | کامشب جهان حامله زاید جهان جاودان | |
| تو گل بدی و دل شدی جاهل بدی عاقل شدی | آن کو کشیدت این چنین آن سو کشاند کش کشان | |
| اندر کشاکشهای او نوش است ناخوشهای او | آب است آتشهای او بر وی مکن رو را گران | |
| در جان نشستن کار او توبه شکستن کار او | از حیله بسیار او این ذرهها لرزان دلان | |
| ای ریش خند رخنه جه یعنی منم سالار ده | تا کی جهی گردن بنه ور نی کشندت چون کمان | |
| تخم دغل می کاشتی افسوسها می داشتی | حق را عدم پنداشتی اکنون ببین ای قلتبان | |
| ای خر به کاه اولیتری دیگی سیاه اولیتری | در قعر چاه اولیتری ای ننگ خانه و خاندان | |
| در من کسی دیگر بود کاین خشمها از وی جهد | گر آب سوزانی کند ز آتش بود این را بدان | |
| در کف ندارم سنگ من با کس ندارم جنگ من | با کس نگیرم تنگ من زیرا خوشم چون گلستان | |
| پس خشم من زان سر بود وز عالم دیگر بود | این سو جهان آن سو جهان بنشسته من بر آستان | |
| بر آستان آن کس بود کو ناطق اخرس بود | این رمز گفتی بس بود دیگر مگو درکش زبان |
+ نوشته شده در ساعت توسط دوست