هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
|
هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من |
|
هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من |
|
خاک را و خاکیان را این همه جوشش ز چیست |
|
ریخت بر روی زمین یک جرعه از خمار من |
|
هر که را افسرده دیدی عاشق کار خود است |
|
منگر اندر کار خویش و بنگر اندر کار من |
|
در بهاران گشت ظاهر جمله اسرار زمین |
|
چون بهار من بیاید بردمد اسرار من |
|
چون به گلزار زمین خار زمین پوشیده شد |
|
خارخار من نماند چون دمد گلزار من |
|
هر کی بیمار خزان شد شربتی خورد از بهار |
|
چون بهار من بخندد برجهد بیمار من |
|
چیست این باد خزانی آن دم انکار تو |
|
چیست آن باد بهاری آن دم اقرار من |
+ نوشته شده در ساعت توسط دوست
|