پنج روزی که در این مرحله مهلت داری...
|
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست |
باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست |
|
از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است |
غرض این است وگرنه دل وجان این همه نیست |
|
منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش |
که چوخوش بنگری ای سروروان اینهمه نیست |
|
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار |
ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست |
|
پنج روزی که در این مرحله مهلت داری |
خوش بی آسای زمانی که زمان این همه نیست |
|
بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی |
فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست |
|
زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار |
که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست |
|
دردمندی من سوخته زار و نزار |
ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست |
|
نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی |
پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست |
+ نوشته شده در ساعت توسط دوست
|