عشق دوست
 
 
درکلبه مارونق اگرنیست,صفاهست...آنجاکه صفا هست,درآن نورخداهست
 
 

ای دل ز جفای یار مندیش در نه قدم و ز کار مندیش
جوینده‌ی در ز جان نترسد گل می‌طلبی ز خار مندیش
با پنجه‌ی شیر پنجه می‌زن از کام و دهان مار مندیش
مردانه به کوی یار درشو از خنجر هر عیار مندیش
گر نیل وصال یار باید از گفتن ننگ و عار مندیش
چون با تو بود عنایت یار گر خصم بود هزار مندیش
چون یافته‌ای جمال او را از گشتن سنگسار مندیش
منصور تویی بزن اناالحق تسلیم شو و ز دار مندیش
عطار تویی چو ماه و خورشید در تاب زهر غبار مندیش

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط دوست  | 
 
  بالا